تبليغاتX
به نام خداوند بخشنده و مهربان

به نام خداوند بخشنده و مهربان

اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده

درباره وبلاگ

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند.
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند.
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند.
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند...

سلام به وبلاگ من خوش امدید
امیدوارم از بازدید اين خانه ابي خوشتان بیاید
واوقات خوشی را سپری کنید
راستی خوشحال میشوم از مطالب پیشین نیز دیدن فرمایید
وقتتان بخیر

RSS

گالری عکس ترانه مادری

ادامه مطلب

به قلم : asiyeh در 87/06/29 ساعت 2:7 موضوع: | +

بی تو در کلیه ی گدایی خویش...

 

درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و اخرکار دلبری بر گزیده ام که مپرس

ان چنان در هوای خاک درش  میرود اب دیده ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس

سوی من لب چه میگزی که مگوی  لب لعلی گزیده ام که مپرس

بی تو در کلبه ی گدایی خویش  رنجهایی کشیده ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده ام که مپرس

حافظ شیرازی

به قلم : asiyeh در 87/06/19 ساعت 2:7 موضوع: | +

...

به قلم : asiyeh در 87/06/19 ساعت 1:35 موضوع: | +

به قلم : asiyeh در 87/06/04 ساعت 0:24 موضوع: | +

مبعث

مبارکت باد یا نبی اکرم بعثتت

صاحب گنبد خضرا ما را هم دریاب به حق کوثرت

در این فرخنده عید عیدی ما دیدار گنبدت

صجبتم را کوتاه میکنم وعده دیدار ما مسجدت

 

به قلم : asiyeh در 87/05/08 ساعت 21:16 موضوع: | +

به قلم : asiyeh در 87/04/12 ساعت 1:38 موضوع: | +

گالری عکس کودک

 

 

ادامه مطلب

به قلم : asiyeh در 87/04/12 ساعت 1:36 موضوع: | +

گالری عشق

 

به قلم : asiyeh در 87/04/12 ساعت 1:18 موضوع: | +

اري از عشق ميشه...

به قلم : asiyeh در 87/04/10 ساعت 0:20 موضوع: | +

گريه در رگبار

یاد یاران کن دردی درمان کن

شهزاده ی عشق  سرتا پا ایثار  از اتش گذشت  به خاطر بسپار

تیشه ی فرهاد    دلی در اوار درد شیرین  و    به خاطر بسپار

چک چک نورو از سقف بازار      دیروز دورو     به خاطر بسپار

یاد یاران کن دردی درمان کن

شمعی روشن کن پای هر دیوار   سایه هامون و   به خاطر بسپار

"بودن"یعنی عشق "غربت" یعنی دردای کهنه   از اینجا برگرد

شکل گریه نیست   گریه زیر اب

گریه در رگبار    اوازم در باد   از صدا افتاد    به خاطر بسپار

ای تو از جنس گل ابریشم

نام تو یعنی : تکرار شبنم

تا دریا دریاست  رودی جاری باش

تا عاشق تنهاست  شعری کاری باش

بی تو می ترسم وقت سرودن

با تو گل میده شهامت من

شعری ناگفته بر لب شگفته

از خواب بیدار شو زیبای خفته

تنهایی مثل شب بی مهتاب

تویی حریف و  هم این مرداب

دستم و  بگیر  ای خوب نایاب

بگو از افتاب از فتح این مهتاب...

شعري از شهريار قنبري

 

 

به قلم : asiyeh در 87/04/10 ساعت 0:6 موضوع: | +

T